يكى از اقوام ما كه خانمى حدود 70 ساله است يا شايد هم بيشتر و الان بيشتر از 10-12 ساله كه نديدمش، يك حرفى ميزنه كه يه جورايى همه جا به كار مياد. اين خانم بنده خدا، هميشه عمرش هر چى دلش ميخواست به بقيه مى گفت آخرش قبل از اينكه هر كسى ديگه بخواد حرفى بزنه بلافاصله مى گفت يعنى معنى نداريم، من حرفم رو زدم تعبير لازم نداره حالا شديدا دلم ميخواست اين وبلاگستان يك در ورودى داشت و سر درش يك تابلو نصب مى شد با اين عنوان كه يعنى معنى نداريم.

اين حرف رو كه دارم ميزنم خداييش كسى نگه واى مرجان چه عصبانى بودى، اصلا عصبانى نيستم، در كمال آرامش دارم ميگم، فرهنگ وبلاگستان هم داره راه خطا ميره. خيلى ها وبلاگ رو ميخونند كه از توش چيز هايى در بيارند كه خودشون دوست دارند بشنوند. اينكه من چيزى بنويسم و يك عده با هم هورا بكشند كه آى فلانى اين مشكل رو داره يا فلان  شادى رو داره. من ميام مينويسم من باب شوخى با آقايون، ميشنوم جدى انگار دلت واسه يك مرد خوب تنگ شده، يا نصيحتى خواهرانه كه مرجان جون حتما يك ايرادى دارى كه مردها همه فرار مى كنند. از نصيحت شما دوست عزيز ممنونم اما آيا واقعا آمار رمندگان و فرار كرده هاى زندگى من رو داريد؟؟؟ از يك جمله يا حتى يك نوشته نميشه روى راوى قضاوت كرد.


اما اين قسمت كار فاجعه است كه كسى مياد از تو به عنوان نويسنده اين وبلاگ براى خودش شخصيتى اهورايى ميسازه و بعد از مدتى اون انتظاراتش رو نميگيره، شروع ميكنه به فحش و بد و بيراه، به من صاحب وبلاگ، كه چى؟ كه من اون چيزى نبودم كه تو ميخواستى؟؟؟؟؟ كه من اون فرشته روياهاى تو نبودم؟؟؟ مگه من گفتم بيا ازم پير و مراد درست كن و بشو مريدم. من شخصا اينجور مواقع هميشه خودم رو سرزنش ميكنم كه چرا از پشت يك ديوار مجازى شدم عاشق طرف يا اينقدر تو ذهنم پر رنگش كردم كه شد همه  فكر و ذكرم، در روياهام باهاش همه كار هم كردم و آخرش فهميدم كه اشتباهى بوده ، نه اينكه اونو ببندم به فحش و بد و بيراه كه چرا اون چيزى نبودى كه من ميخواستم؟؟؟؟


اينكه با هر زبون متلك و غير متلك بخواى بگى مرجان ( هر كس ديگه ميتونه جاى مرجان باشه ) فكر ميكردم آدمى اما حالا فهميدم نيستى، اشكال از خودته نه از مرجان و مرجانها. همه كسانيكه اينجا چيزى مينويسند با كمى بالا و پايين در موضوعات و تاپيك هايى كه انتخاب ميكنند، آدمهايى هستند مشابه، آدمهايى كه ميتونند  بد باشند،  اگه شما خوب ديديش شايد اشتباه كرده باشى.  چند وقت پيش سهيل يك پستى داشت يادم نيست جمله دقيقش ، يا اينكه كى بود تاريخش اما جمله كلى اين جورى بود كه چرا بعضى از دخترهايى كه اينجا رو ميخونند خيال ميكنن من آدم حسابيم، هنوز نميدونن من چه عمله اى هستم !!!!

عين همين حس همه جا هست. از هر جنسى كه هستيد در هر سنى هستيد و در هر شرايط و موقعيتى كه قرار داريد اين رو بدونيد كه طرف شما ممكنه گاه گاهى حرف دل شما رو به زبون بياره، اما الزاما نه قراره اونى باشه كه شما عاشق شخصيتش هستيد و نه قراره فرشته نجات شما باشه، نه قراره عامل بدبختى و افسردگيتون باشه، از غم و غر غر هاش فورى يك جايى رو به رقص و قر نندازيد كه آخ جون فلانى هم مشكل داره!!! مشكل داشتن فلانى هيچ كدوم از مشكلات شما رو كم نميكنه، از شادى و خوشبختى و دختر بازى و پسر بازى طرفتون هم ناراحت نشين چون جاى خوشبختى شما رو تنگ نكرده، اصلا از همه مهمتر براى اون طرف يا به خاطر اون طرف ننويس، شور و حال نوشته هات از بين ميره، در هر جمله اى كه مينويسى دنبال يك زهر چشم گرفتن و يك خط و نشون كشيدن براى اونهم نباش ، بنويس براى خودت، زندگى كن براى خودت، شاد باش براى خودت، غمگين باش براى خودت، اما هميشه اينو يادت باشه كه اگه روو آدم مقابلت اونم تو دنياى مجازى اشتباه كردى، مقصر خودتى و ناپختگيت، نه نويسنده اون وبلاگ. اينها رو گفتم كه بگم براى من هيچكدوم اينها آزار دهنده نيست، چون منهم اين اشتباه رو كردم، اما برام جاى BLAME كردن نيست، حالا كه فكر ميكنم مى بينم نه تقصيرى بود و نه مقصرى.


باز هم طولانى شد، به كسى كارى ندارم خودم رو ميگم ، اگه تو يكسال گذشته وبلاگ نويسى، اشتباهات اين چنينى پيش اومده، هر دو طرف به يك اندازه اشتباه كردند، اما هميشه اينو يادتون باشه كه قرار نيست آدم محترم و دوست داشتنى روياهاى شما در دنياى مجازى همون آدم خوبه قهرمان مدينه فاضله باشه، يك جاى رگلاژ هم بذارين كه شايد جدى طرفتون به قول سهيل يك كمى هم عمله باشه، اونوقت اگه شما اون طرف رو به خاطر عمله بودنش مقصر بدونين يعنى كه خودت 100 برابر عمله ترى كه حتى نتونستى تشخيص بدى، اين " اين" و " اون" ميتونه هر كسى باشه حتى خودم.


آخر هفته خوبى داشته  باشيد ايرانيها، كامنتهاى پست قبلى نصفه نيمه جواب دارند يا بى جوابند. كمى گرفتارم، اونهم از نوع درمانى، شايد وقتى كه برگشتم يك پست هم از وضعيت درمان و عكس هايى از SICK KIDS HOSPITAL تورنتو اينجا بذارم ، بد نيست كمى با فرهنگ اين قشر هم آشنا بشيم.  




 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 1 ] | چهارشنبه 29 آبان سال 1387 | 8:53 PM | مرجان




 1-يك ضرب المثلى هست كه ميگه " از خودم افتاد با خودم در افتاد " نميدونم شنيدينش يا نه؟
 
محض اطلاع كسانيكه نشنيدن، اون قديما كه حموم ها خزينه داشته، يك آقايى توى خزينه بادى ميپيچه تو شكمش و ميخواسته بگ.وزه كه ناگهان يك پش.كل پى پى ( گلاب به روتون ) هم ازش خارج ميشه و صاف مياد روى آب مى ايسته، اين آقا ميبينه بد شد الان آبروش ميره، هى با دست ميزنه تو سر اين يه پشكل كه بره زير آب، هى اون قل قل ميكنه مياد روى آب، آخرش با عصبانيت ميگه پدر سوخته از خودم افتاد با خودم در افتاد. البته شكل تغيير يافته اش هم در زبان تاجيكى هست كه در داستان تاجيكى  اون پشكل مياد روى آب و صاف مياد جلوى دهن اين آقاهه اينم ميگه از من در آمد، رويم بر آمد..


اين قضيه شديدا اين روز ها در اكثر جاها به چشم ميخوره، از وبلاگستان فارسى بگذريم، و آدمهاى بى اعتماد به نفسش كه هر چى درس اخلاق گرفتن بر عليه خودمون استفاده كردن !!!!!!!!


اما تو آفيس ما ، يك همكارى داريم كه يكماه تمام به يك دانشجوى CO-OP داشت TRAIN ميداد و آخرش همون دانشجوهه ، شاخ شد تو روش در اومد، كلى اين بدبخت عصبانى شد و گريه افتاد، رئيس من كه اصالتا ايتالياييه، اومد دلداريش بده يك داستانى شبيه اين تعريف كرد كه رسم روزگاره، و تو ايتاليا ميگن كه يك مردى تو جمع ميگوزه، از ترس اينكه بوش بپيچه لباسه رو ميكشه رو سرش، از همون بو خفه ميشه. منهم انگار اگه حرف نميزدم ميمردم، خواستم اظهار فضل كنم گفتم اه مال ما داستانش قشنگتره ، حالا 12 جفت چشم و گوش نشسته كه من داستان تعريف كنم، منم كه موندم خدايا خزينه چى ميشه؟ بگم وان حموم كه ميگن مگه چند نفر ميرن تو وان، در كمال اعتماد به نفس گفتم اون خيلى قديمها توى يك!!!!!! SWIMMING POOL  تو ايران، .... كه خوشبختانه چون همه خيال كرده بودن كه ايران پشت كوهه، پرسيدن اه شما استخر هم داريد؟؟؟؟؟ مختلطه يا جدا؟؟؟؟ يكى از آقايون هم كه يك آرشیتكت كانادايى بود ( كلاينت آفيس هست ) كه الان دوبى و ابو ظبى پروژه اى كار ميكنه و در رفت و آمده، برگشته ميگه آره يكى از مهندس هاى ايرانى گفته استخر شناى زمان ش.اه ديواره هاش از طلا بوده!!!!!!!، عملا من و قصه نا گفته ام ساكت بوديم بحث ايران افتاد دست علماى محل. خانم اون آقا مهندسه، هم يك جوك عهد عتيق ايرانى تعريف كرد همه خنديدن خوب منهم هزار بار شنيده بودم خنده ام نميومد. جوكش بد جور نبود اما نميشه اينجا گفت، ربطى به فرهنگ و اينها نداشت، جريان رضا ش.اه بود و جهنم و عقد كه ديگه همه بلدن. به هر حال قضيه به خوشى و بدون سوتى بيشتر من تموم شد چون ممكن بود بگم اون قديما تو ايران يك استخر هايى بود با لامپ ها و نورهاى رقصان و سيستم ماساژ آب درمانى بعد يك مرد ايرانى رفت توش پى پى كرد !!!!! خدا رحم كرد


2- من بد بخت اينهمه جز و وز ميكنم كه وقتى يك مطلبى مى خونيد به عمقش توجه كنيد، مطلب قبلى رو همه خوندن فقط تيكه نژاد پرستيش رو گرفتند، ببين جانم اون پست فقط يك پيام داشت با اين مضمون، كه پشت سر هر زن زبون دراز و پر مدعايى يك جنتلمن عاقل ايستاده. درست نقطه مقابل اون مثل كه ميگه پشت سر هر مرد موفقى يك زن قدرتمند ايستاده. حالا آقايون جرات دارند  بيان بگن مرجان فمينيسته، خوب وقتى شما پيام به اين روشنى مربوط به خودتون رو نميگيريد، من تا كى بايد از حق و حقوق شما دفاع كنم آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




 

هر مردى شماره 2 رو بخونه و ماچ نده بره از اينجا اولا نامرده، دوما هيچى بازم نامرده. 



یه ماچ داد و دمش گرم [ 26 ] | چهارشنبه 29 آبان سال 1387 | 9:37 AM | مرجان




 جمعه نزديك بود دستى دستى خودم رو بندازم تو زندان يا كارى كنم كه يك مبلغ كلان من رو سو كنند، رفته بودم خريد كنم، يك زن حدود 40 ساله سياهپوست جلوى من ايستاده بود تو صف پرداخت، اين موجود چندش آور يك مجله دستش بود كه عكس اوباما ( كه من اصلا ازش خوشم نمياد هيچم بهش خوشبين نيستم) روش بود، تمام اين ريل رو گرفته بود واسه 4 تا خريد نميرفت جلو منم پشت سرش بودم، ديگه هر نفهمى اينقدر شعور داره، كه بدونه خودش رو بايد بكشه جلو تا پشت سرى اجناسش رو بذاره، اونم توى خط اكسپرس. 2 بار بهش گفتم ببخشيد !!! برو جلو، تكون نخورد، دفعه سوم عصبانى شدم داد كشيدم برو جلو يك هو دستش رو گذاشت عكس اون مردك. منهم مثل خل ها بهش گفتم SO WHAT؟؟؟؟؟ برو جلو. گفت من هم آمريكايى هستم، هم همرنگ قدرتمند ترين مرد دنيا !!!!!!!!!!!! به به به به فقط همينو كم داشتيم، اين الاغهاى سياه پوست پر روى دزد بى پدر و مادر خلافكار همينجورى خدا رو بنده نبودن، حالا اين هنرپيشه دلقك هم اومده شده ابر قدرت جهانى ديگه بيا و جمعش كن. من عصبانى هم يك داد سرش كشيدم اينجا كاناداست، خوشبختانه مرد اولش هم سياه نيست، بوى گند خوك هم نميده، اينو ميگى مجله رو پرت كرد ، حمله كه چى گفتى؟؟؟؟؟؟؟ هان چى گفتى؟؟؟؟ كه از پشت سرم يك صداى شترق خيلى فجيع اومد، و پشت سرش يك بسته 12 تايى تخم مرغ ولو شد رو زمين، حالا اونكه پشت سرم ايستاده بود، يك جنتلمن كانادايى بود كه بيچاره 1 شير و يك بسته تخم مرغ داشت، مخصوصا تخم مرغ ها رو ولو كرد رو زمين با اون صدا كه من بترسم توجهم جلب بشه دعوا تموم بشه. تا روم رو اونورى كردم ديدم با ايما و اشاره داره ميگه ول كن و تموم كن و خداييش هم بدو بدو اومدن تميز كنند كه كسى نخوره زمين و ليز نخوره و اينها اون گه پولش رو داد و رفت. من واسه آقاهه ايستادم با هم اومديم بيرون گفت مگه تو خلى كه سر به سر اينها ميذارى، اين سياهها يك عمرى گشنه و گدا كارشون همينه يكى رو سو كنند 500 هزار دلار 2 سال باهاش الواتى كنند تا يك بهانه ديگه و يكى ديگه، خيلى حرف خطرناكى زدى، اومديم از در فروشگاه بياييم بيرون، اون دختر سياهه مثل گراز پريد جلوى ما دو تا، هى داد ميكشيد فاك يو، فاك يو، اين جنتلمنه هم مادر مرده، رو كرد به من كه يعنى خفه، رو كرد به اون 3 -4 بار بلند داد كشيد RELAX،  HEY RELAX، RELAX، حالا اين دختره منو ول كرده رفته تخته سينه اش رو چسبونه به اون مرده ميگه فاك يو
!!!!!!!HEY LISTEN YOU PIGGY TOY، FUCK YOU اون آقاهه هم گفت!!!!DREAM FOR IT دست منم پشت سرش كشيد و اومديم. دم ماشين كارتش رو داد، و كمى سوال جواب كرد كه كجايى هستى و كجا كار ميكنى؟ بعدش گفت ديگه سر به سر اين سياه ها نذار، منم با آنچنان غيظى گفتم من اصولا از سياه ها متنفرم از نوع آمريكاييش كه ديگه هيچى!!!!!!!! همه سوسك خور هاى جاماييكايى جمع شدن اونجا، سرش رو آورد جلو گفت منم همينجور اما كارت منو يك نگاهى بندازى بد نيست، ميتونست راحت و بى درد سر 500000 دلار سو ت كنه، به كارتش نگاه كردم وكيل جرائم جنايى دادگاههاى تورنتو بود !!!!!

همه دنيا هم كه بگن من نژاد پرستم و اينها يا هر چيزى باز من داد ميكشم كه از سياه ها متنفرم، جدى جدى يك مشت آپاچى دزد و گرسنه. اصلا هم برام مهم نيست كه از اين لحاظ چقدر مورد سرزنش و مخالفت قرار بگيرم، اين يك حس واقعيه.



با عرض تشكر از همه كامنت گزاران عزيز ، حتى كسانيكه شديدا متهم به نژاد پرستى كردند من رو، من همينم همينجورى !!!!!!! شوخى كردم، اما جدى من هيچ سر سوزنى هم احساساتم قلنبه نشد و وجدانم هم درد نگرفت كه چرا من تبعيض قائل ميشم چون همچنان ازشون متنفرم، مهم هم نيست اوباما باشه يا اوپرا، يا بيانسه، يا حتى نلسون ماندلا و كوفى عنان، من ازشون بدم مياد



یه ماچ داد و دمش گرم [ 77 ] | سه شنبه 28 آبان سال 1387 | 7:24 AM | مرجان




 2 سال پيش


گفتم: اما 18 سال از تو بزرگتره
گفتى: خوب چه بهتر، ديگه واقعا زن ميخواد دنبال بازيگوشى نيست، كارهاش رو كرده
گفتم: اما بازيگوشى فقط يك طرف قضيه است، تازه خودت الان تو سن بازى هستى، يك هم پا ميخواى، كسى كه بتونه شيطنت سن و سال تو رو تحمل كنه
گفتى: مرد ها تا 90 ساله هم شيطونن. تازه ببخشيد ها يادت رفته اختلاف سن خودت چقدره


و من سكوت كردم چون حال نداشتم راجع به خودم و اختلاف سن توضيح بدم


گفتى: در عوض هم سوكسه داره، هم پول، كم چيزى نيست متخصصه، جراحه
گفتم: اما زندگى با پزشك الفباى خاص خودش رو داره
گفتى: آره الفباى خانم دكتر شدن مفتى و پول خرج كردن مفتى تر
گفتم: تحمل تنهايى، تحمل شبهاى آن كال بودن و اينكه تا ميخواى بخوابى پيجر زنگ ميزنه، تحمل اينكه وقتى مياد خسته است، خونه ميخواد گرم و راحت با مخلفاتش!!!! گفتم شايد تا 2 روز نتونى بهش بگى چه چيز هايى بهت گذشته، اينجا ايران نيست، اونم جايى كه اون كار ميكنه، حق نداره حتى 2 ثانيه پيجرش خاموش باشه،
گفتى: در عوض ماهى 30 هزار تا پول مياره، فكر كن يك خونه تو..... ميخريم، 10 هزار اسكوئر فيت، درست مثل خونه م اينها، يك مرسدس هم بذار بغلش چى ميشه
گفتم: من اگه جات بودم مى شدم دوست دخترش، نه زنش، هر شغلى يك مختصاتى داره شغل اينها اونم اينور دنيا فقط دوست دختر ميطلبه
گفتى : يعنى ف.ا...............توى بشم؟؟؟؟ بلو جاب بعد از عمل؟؟؟؟؟؟


نگاهت كردم، بلند خنديدى،


گفتى :بابا پول رو عشقه، خودت خلى دنبال دل ميگردى، زندگى يعنى پول و كلاس، اين هر دو تاش رو داره، فكر كن چه جورى زده ميشه تو پوز دختراى فاميل، آخ آخ اون نگار، همون دختر داييم، يادته؟ خواستگارم ساكن آمريكاست اله و بله، حالا برم بهش بگم كه اله و بله يعنى اين، نه اون مهندس يك لا قبايى كه شما با بدبختى تور زده بودين.


فقط فكر كردم، شايد چند ماهى نميگذشت از اون شبى كه تو كافى شاپ كوچولوى روبروى خونه ات نشسته بوديم، 7-8 نفرى ميشديم احتمالا، با چه شدتى گفتى زندگى يعنى عشق، پول به دست مياد !!!!


محكم زدى به پشتم، گفتى: حالا راستش رو بگو خودت از اين اختلاف سن ناراضى هستى؟
گفتم: رضايت داشتن يا نداشتن از يك موضوع يا شرايط كاملا بستگى به تفكر و روحيه و انتظاراتت از خودت و موقعيتت داره، اينكه من راضى باشم يا ناراضى هيچ كمكى به تو نميكنه، ببين رضايت تو ذهن تو چى تعريف شده؟
گفتى: پووووول. مگه ميشه آدم پول داشته باشه و ناراضى باشه؟ مگر اينكه شعور استفاده از پول رو نداشته باشه، فكر كن!!!
گفتى: مى دونى قبل از اينكه تقاضاى ازدواج بكنه ازم، گفت اگر تو سر راهم نميومدى بايد ميرفتم ايران، يك دختر ساده مثل تو پيدا ميكردم، تو كار منو راحت كردى
گفتم: كسيكه درباره ازدواجش و زندگيش اينجورى حرف ميزنه، خيلى نرمال نيست، مواظب باش
گفتى: واااا خوب بره از اون ميمونهاى چينى بگيره؟ يا بوزينه هاى سياهپوست؟؟ يا اين غولهاى بلوند؟؟؟ شايد هم از اين وزغ هاى رنگ و وارنگ ايرانى؟؟؟ حالا يك آدم اصيل هم پيدا شده بگو مورد داره



هميشه توى بحث با دو دسته از آدمها كم ميارم: يكى آدمهاى خيلى فهميده كه در برابرشون احساس نفهمى ميكنم، يكى آدمهاى خيلى نفهم كه حيفم مياد انرژيم رو براشون هدر بدم، و تو از گروه دوم بودى، سكوت بهترين زبان صحبت كردن با تو بود.


ازدواج كردى، ايران هم رفتى سالن فلان و آرايشگاه بهمان و جشن گرفتى به قول خودت دشمن كور كن، دختر فاميل بكش!!!! گفتى كه تو جشن عروسى به همه گفته اكس كيوز مى به جاى ببخشيد و تو توى دلت قند آب شده، گفتى كه نگار گفته فكر نميكردم اينقدرا عرضه داشته باشى، درسته كه ميگن كوتوله ها نصفشون زير زمينه !!

چند ماه بعد از ازدواجت بهت زنگ زدم، سعى كردى خوب حرف بزنى و خنده هاى بلند تحويلم بدى اما چند دقيقه بعدش گفتى كه، با دوستامون خانوادگى داريم ميريم بلو مانتين، اما دكتر نمياد، آخه آنكاله، تازه همينجوريش هم 24 ساعته خونه نيومده، تو دلم گفتم در عوض وقتى برگردى 30 هزار دلار سر طاقچه است از طرف آقاتون!!!!!!!!! فكر كن!!!!


لانگ ويكند بعديش گفتى كه خانوادگى دارين ميرين كبك سيتى  اما دكتر نمياد، چون اين خاك بر سرها لانگ ويكند ها هر چى مشروب و بنگ و ح.ش.ي.ش و گرس و م.ار.ى جو.ان.است ميريزن تو جونشون زرت و زرت تصادف مى كنند، خونين مالين ميرن تو اتاق عمل، بايد در شعاع 20 كيلومترى شهر باشه و من به 30 هزار دلارى فكر كردم كه برگردى سر طاقچه است از طرف آقاتون!!!!!!!!!فكر كن!!!!


2 هفته پيش تو زنگ زدى، حرف نزدى، لرزيدى، گريه كردى، گفتى كه به اون پدر سگ!!!! نگفتى كه افكسور ميخورى، گفتى نميدونه دوزش 2 برابر شده، گفتى ازش بدت مياد، گفتى شدى ف.آ.........توى اش، گفتى حالا فهميدى كه منظورش از زن ساده يعنى اينكه از عقل ساده باشه نه از ظاهر، گفتى كه گفته پشيمونه مثل سگ كه ازدواج كرده، يك دوست دختر واسه آخر هفته هاش بس بوده، گفتى كه گفته اگه ميخواى برى درس بخونى پس فردا دم در بيارى پول نميدم، گفتى كه يك كرديت كارد 10 هزار دلارى بهت داده، و وقتى بيلش مياد تك تك خريد ها رو چك ميكنه، آخر هر كدومش هم ميگه اين واقعا ضرورى بود؟؟؟؟؟ گفتى تو خونه به اين بزرگى دارى ميپوسى، گفتى مايلج ماشين رو چك ميكنه كه ببينه ماهى چند كيلومتر باهاش راه رفتى، گفتى بى حوصله است، از همه جالبترش يادته؟ گفتى گاهى حس ميكنى بيشتر باباته تا شوهرت، گفتى خسته شدى، شايد بياى بيرون از اون زندگى، گفتى دلت يك آدم جوون ميخواد كه پا به پات شيطنت كنه، گفتى مرد بالاى 30 ديگه به درد نميخوره كى گفته تا 90 سالگى قبراقند !!!!!!!!!!!!!!!!


گفتم اون 30 هزار دلاره حيفه ها؟؟؟؟؟ بمون ، فوقش افكسورت رو 5 برابر ميكنى!!!!!!!!!!!!! اما اون 30 هزار دلار !!!!!!!! فكر كن !!!!!


گفتى: الان وقت خوبى براى مسخره كردن من نيست، اما همه چى ازش ميگيرم، اين خونه رو بايد بده به من، ماشينم ميخوام ، اون نذاشته من برم سر كار، اون باعث افسرده شدن من شده، همه اش كار و كار و كار، بايد خرجيمو بده، ماهى 10 هزار تا بايد بده، ميفهمى بايد بده


باز هم كم آوردم، تو همچنان جزو گروه دومى هستى كه من در مقابلشون كم ميارم، فكر كن!!!!!

 


 





 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 39 ] | یکشنبه 26 آبان سال 1387 | 8:56 AM | مرجان



خروجی وبلاگ