امروز اينجا روز ملى كانادا بود ( CANADA DAY) به قول دوست بسيار عزيزى مقيم كانادا كه ايميل زده بود روز ملى كشورمون مبارك، جدى هم من شديدا با اين روز حال ميكنم و احساس تعلق خاطر شديدى دارم،  از همه مهم تر كه اين روز برابر با تولد مامانم هست كه يكسال مامان اينجا بود در چنين روزى و تولدش رو پاى آبشار نياگارا بوديم و آتش بازى، امير امروز از صبح اينقدر تو اين مراسم بازى كرده و جيغ كشيده و دستهاش رو تتوى پرچم كانادا زده و گروهى سرود ملى كانادا رو خونده بودن. الان هم آتش بازى شروع شده و دقيقا محل برگزارى اين مراسم روبروى خونه ما در ريچموند هيل هست، من ديگه از صبح اينقدر پا به پاى بچه ها دوندگى كردم جون ندارم، ايستادم جلوى در خونه، روى تنها پله در ورودى و با آيفون چند تا عكس گرفتم كه اصلا كيفيت نداره، از طرفى مردم هم كه جاى پارك پيدا نكرده بودن اومدن توى خيابون ما براى پارك كردن ماشينها و اين شده كه اين خيابون ديگه عملا جاى رفت و آمد هم نداره.

به هر حال به قول دوست عزيزمون، روز ملى اين كشور سراسر آرامش و دوست داشتنى مبارك.


       


و اما اگر يادتون باشه در اين پست گفته بودم كه آهنگ ها و موسيقى براى آروما تراپى رو ميذارم براتون، هم اينجا ميگذارم هم در قسمت كنارى وبلاگ جايى كه گفته دانلود فايل ، اونجا هم هست كه هميشه در دسترس باشه و اما كمى توضيح براى استفاده از اين آهنگ ها و همون ريلكسيشن و آرامش در منزل.

1- اين آهنگ ها سطوح مختلف دارند، يعنى براى كسى كه تازه كار هست بعضى هاش مناسبه و براى كسى كه مدت زمانيه كار ميكنه و ديگه عملا راه ريلكسيشن رو ياد گرفته يك سرى ديگه اش مناسب هست.

2- آهنگ سطح يك مثل ALWAYS، كه لينك دانلودش هم هست اينجا، آهنگى است كه به عنوان محرك اعصاب به حساب مياد، دليل اينكه در مرحله ابتدايى از اين نوع موسيقى استفاده ميشه اينه كه مى تونه به نوعى احساس آدم رو تحت تاثير قرار بده و باعث ميشه كه شخص دچار يك تغيير حالت كلى بشه و به اين تغيير حالت واكنش نشون بده، مثلا اين آهنگ در جايى ريتم تندى پيدا ميكنه كه به وضوح به شنونده طپش قلب ميده اين حالت الزاما در همه يكى نيست مثلا يكى ياد عشقش ميفته، يكى ياد قرض هاش، يكى ياد كسى كه از دست داده ( دور از جون )، هركسى بنا به شرايطى كه آزارش ميده يك چيزى رو به ياد مياره و واكنش اوليه اش در ابتدا همون حالت تفكر و تپش قلب هست و بعد واكنش عميقترى مثل گريه ، كه اين اصلا هدف اين آهنگ ها است در سطح ابتدايى، چون فكر كنيد حدود 15- 20 دقيقه ميتونيد با فكر كردن به اون موضوعى كه باعث آزار يا نه حتى باعث فكر مشغولى شده اون رو با اشك رها كنيد. شايد براتون پيش آومده باشه كه گاهى آدم دلش ميگيره حس ميكنه دلش ميخواد گريه كنه يا با كسى حرف بزنه كه از شر اون فشار روحى و قلبى رها بشه اما انگار حتى اشك هم راهش رو گم كرده و آدم مى مونه به همون حال، اين آهنگ ها نا خود آگاه راه اشك رو باز ميكنه

مستر هاى كار كشته روى زمينه اين آهنگ ها حرف هم ميزنند، اما ميشه كاملا در سكوت هم بدون اينكه كسى تحريك كنه با حرف خودتون رو به دست احساسات بسپاريد و به قلب و روح اجازه بدين كه رها بشن و خودشون رو سبك كننند، نكته مهم اينه كه براى گريه كردن نبايد ( اگر اشكتون اومد، اجبارى نيست كه حتما گريه كنيد :) ) به خودتون فشار نياريد يا با صداى بلند و هاى هاى نه، آروم و راحت در حال دراز كشيده همون طاقباز اجازه بدين تا زمانيكه اين اشك ها خودشون راهشون رو پيدا ميكنند و آرام با صداى آهنگ جريان پيدا كنند، خواهيد ديد حد اكثر بعد از 2-3 جلسه شديدا احساس سبكى مى كنيد، و از شب 4 يا 5 اصلا ديگه اشك نمياد راحت دراز مى كشيد و ديگه هر چى هم فشار بياريد به مغزتون ديگه اون بار فكرى روى مغز نيست،
 
بعد از اين مرحله هم هنوز آهنگ جديد نگذاريد تمام اين شبها فقط با يك آهنگ، و از شب 6 يا 7 ( ديگه حد اكثر در آدمهاى خيلى عميقا ناراحت ممكنه به 10 شب برسه) نا خود آگاه با گوش كردن به اين آهنگ احساس بسيار زيبايى بهتون دست ميده و اينجاست كه ميتونيد آهنگ رو عوض كنيد مثل آهنگ GREEN APPLE يا WALK IN THE FIELD تا از آهنگ هاى بسيار خوب براى سطح دوم هستند كه ميتونيد با اينها روحتون رو رها كنيد و كاملا به چيز هاى زيبا فكر كنيد، در حين گوش كردن به اين موزيك و ريلكسيشن سعى كنيد در اون روز هر چيز زيبايى كه ديدين به ياد بياريد يا هر آرزويى كه داريد. كم كم ياد ميگيريد ( شايد بعد از 3-4 ماه ) كه كلا انرژيهاى منفى رو بريزيد دور و با كلى انرژى مثبت روز بعدى رو شروع كنيد، بعد اگر دلتون خواست خودتون رو با چند ماه قبل مقايسه كنيد ببينيد كه چقدر آروم و ريلكس هستيد

3- حتى المقدور فضاى اتاق خنك باشه ، و سعى كنيد لباس خنك و نخى و سبك تنتون باشه براى اين مرحله به لباس يوگا كه معمولا كشى و استرچ و نايلونى هست احتياج نداريد اصلا.

4- اين آهنگ ها رو به هيچ وجه به هيچ وجه و باز هم به هيچ وجه با هدفون گوش نكنيد و حتى اگر مثلا از لپتاپ يا سى دى پلير گوش ميدين، با فاصله باشه و صداش هم خيلى بلند نباشه همينقدر كه پس زمينه اتاق قرار بگيره

5- اصلا روى تختخواب نرم دراز نكشيد، روى زمين سفت، يك ملافه ( ملحفه ) تميز پهن كنيد و روش دراز بكشيد

6- اگر فضاى خونه با اير كانديشن مركزى خنك  نميشه و ممكنه با روشن كردن شمع اتاق  گرم بشه، از اسانس لوندر يا سيب سبز يا ماگنوليا استفاده كنيد، روى ملافه زير اندازتون و به جاى شمع از اين چراغ خوابهاى كوچيك با رنگ بنفش بسيار ملايم يا سبز ملايم استفاده كنيد، رنگ هاى آبى و قرمز اصلا براى شروع مناسب نيستند

اگر اين چراغهاى رنگى دم دستتون نيست، گواش كه ديگه تو بقالى هم پيدا ميشه به راحتى لامپ يكى اين چراغ خوابهاى كوچولو رو خطوط مورب بنفش بندازين روش، اگر هم گواش بنفش پيدا نكردين يك قرمز و يك آبى بخرين با هم ميكس كنيد ميشه بنفش. يعنى بهانه نيست اگر زورتون مياد امريست جدا.


يكى از آهنگ هاى خيلى خوب براى سطح 3 كه ديگه به اون مرحله ايجاد آرامش رسيدين  PURPLE TOUCH هست. امتحان كنيد اين راه رو كه گفتم ببينيد از اول تا آخرش 2 ريال هم هزينه نداره، توى خونه خودتونه، امنيت و مشكلات ثبت نام در كلاس هاى ريلكسيشن هم نداره، فضاى خونه به مرور تغيير ميكنه به سمت آرامش و كم كم بوى لوندر و ماگنوليا توى فضا پيچيده ميشه كه بسيار آرامش بخشه حتى اگر بچه داريد مى بينيد همين تغيير نور با اين لامپ ها يا شمع هاى كوچك و اسانس هايى كه گفتم چقدر در آرامش فرزند و همراه زندگيتون هم اثر ميذاره، از همه مهمتر اگر مداوم هر شب اينكار رو انجام بدين ميبينيد كه اصلا معنى زندگى براتون عوض شده، چيز هايى كه تا ديروز آزارتون ميداد ديگه آزار دهنده نيست

7- اين مرحله رو شايد لازم باشه يك پست كامل بنويسم، اين چيزيه كه هر جلسه روو بايد با ياد نيروى برتر يا همون خدا يا خالق شروع كنيد و باور كنيد كه هميشه نيرويى بالاتر و قويتر شاهد و ناظر بر اعمال شماست و الان هم داره شما رو به سمت و سوى دنيايى كه پر از زيبايى هاست سوق ميده

به هر حال فكر كردم بد نيست اينها رو بدونيد شايد يكى دلش خواست امتحانش كنه اون دفعه كه پستى در اين مورد گذاشته بودم يكى كامنت گذاشته بود كه من حس جادوگرى بهم دست ميده، اما واقعيت اينه كه خيلى از مردم در دنيا حتى از آمريكا و كانادا و اروپا ميرن هند 3-4 ماه يا بيشتر مى مونند كه اين راه ريلكسيشن رو امتحان كنند و همه بلا استثنا راضى بر ميگردند، من خودم چند وقتى بود كه اينكار رو كلا گذاشته بودم كنار الان كه دوباره شروع كردم از نظر تغيير فضاى خونه خيلى حس بهترى دارم . موفق باشيد .

از همه مهمتر همه ما كه اين راه ها رو رفتيم ، خود من يا بقيه هم براى اينكار هزينه كرديم هم وقت گذاشتيم، و الان به اين اميد كه شايد حتى به درد يك نفر بخوره دارم اينجا تايپ ميكنم و مينويسم، پس اگر دوست نداريد ( يعنى اگر كسى اينها رو دوست نداره) اجبارى نيست كه استاپ كنه و يك كامنت سراسر متلك بذاره، عزيز دل ببند و برو .

به مرور سى دى هاى ديگه هم سعى ميكنم به اين آهنگ ها اضافه كنم كه كلكسيونتون بيشتر بشه و بعد از 2-3 ماه تنوع آهنگ هم داشته باشيد، يك هندى دارم يكى هم اسپانيش كه هر دوشون با 2 تا تم كاملا مختلف هست و بسيار زيبا.


ظاهرا امشب كمى مشكل آپلود كردن دارم، براى آهنگ ها فقط همونى كه براى مرحله اول لازمه فعلا ميتونيد دانلود كنيد تا اونها رو هم ظرف فردا پس فردا بذارم. ( آهنگ ALWAYS كنار صفحه)





یه ماچ داد و دمش گرم [ 40 ] | پنج شنبه 11 تير سال 1388 | 7:57 AM | مرجان


امروز خيلى سرم شلوغه تو آفيس روز آخر جون هست و كلى كار، اما الان بين 5 تا مرد ( 3 تا حسابدار رسمى و قسم خورده، يك پزشك متخصص زنان كه از كلاينتهاى اينجاست و همون وكيل معروف روبروى آفيس ) به همراه آفيس منيجر كه يك خانم كانادايى هست  شديدا يك بحث در گرفته كه خيلى جالب شده راجع به سايز خانمها و ارتباطش به اخلاق و رفتارشون ، اين مردها دارند يك تجزيه و تحليل هايى مى كنند كه بيا و ببين، من هنوز قاطى بحث نشدم ، گذاشتم آخر سر ، اما ديدم جالبه كه بنويسمش اينجا و از شما هم نظر خواهى كنم تا بيام دقيقا نتيجه بحث اين افراد نامبرده رو اعلام كنم چى بود


موضوع بحث اينه:


1. زنان كوچولو با قد كوتاه و لاغر چه خصوصياتى دارند ( تو مايه هاى خاله ريزه )

2. زنان لاغر ( يعنى خيلى لاغر به قول اينها FLAT ) اما قد بلند يا نرمال

3. زنان قد كوتاه و معمولى نه خيلى چاق نه خيلى لاغر

4. زنان  قد كوتاه اما گرد و قلنبه و تپل مپل ( از اون حاج آقا پسند ها )

5. زنان نرمال با قد و وزن و سايز نرمال ، همه چيز ميانه و معتدل

6. زنان خيلى قد بلند و خيلى چاق يك چيزى تو مايه هاى هركول

به جان خودم اين آقاى دكتر خيلى با حاله همين الان يك گروه جديد اضافه كرد به گروههاى بالا، ميگه


7. زنان نرمال با قد و وزن نرمال اما صينه ( مخصوصا اينجورى نوشتم ) هاى بزرگتر از نرمال و مخصوصا قلنبه !


فقط دوست داشتم اينجا بودين اين تحليل ها رو ميشنيدين، هر كى از اينجا رد ميشه از زن و مرد تجربه خودش رو به صورت شماره بندى گروههاى بالا اگر دوست داره بنويسه، بعد من زير همين پست تمام حرفهاى اين 5 نفر رو راجع به اين موضوع مينويسم به علاوه نظر خودم رو.  اما خداييش حرفهاى اين دكتر و وكيل خيلى جالبتر از اون حسابدار هاست ضمن اينكه خانم مدير هم نظراتش وحشتناك شبيه نظرات منه


اينم بگم موارد ارزيابى اينهاست ، ميزان ( ثكصى بودن، دست و دلبازى، اخلاق خوب و بد، حسادت، جيغ جيغو بودن، كثيفى و تميزى، آشپزى، خانه دارى، تعداد فرزندان، تمايلشون به بچه دار شدن، تنبلى، عصبيت، علاقه به آشپزى و كارهاى خونه، برخورد با مشكلات، بد جنسى ، رقابت، محبوبيت بين دوستان، صداقت و چيز هاى شبيه اينها )

زن رئيس من از اين كوچولو هاست اگر بدونه شوهرش داره چه چيز هايى پشت سرش ميگه !!!!!!

اين تحليلها رو 100% قبول داشتم يعنى كاملا مطابق با نظرات من بود، پس اين رو بذارين به حساب بازى و هر  تجربه اى دارين بنويسين البته اگر دوست داريد



يك چيزى هم الان يادم اومد ، اگر آقايون نظر ميدن بگن لطفا كدوم يكى از اين گروه، زن ايده آلشون هستند؟

پ.ن


كامنتهاى پست قبل پيش من محفوظه، سر فرصت تاييدشون ميكنم.
پست مربوط به خريد و اجاره  خونه رو پيدا نكردم فكر كنم تو لپ تاپ قديمى باشه كه الان امير باهاش گيم بازى ميكنه، همه رو مجددا تايپ ميكنم يك فايل ميكنم ميذارم اينجا
اطلاعات كامل رشته حسابدارى هم كه خيلى ها پرسيده بودن باز ميذارم اينجا، يا شايد هم يك فايل كنم اينجورى بهتره.

 
************************************************************************

خوب اينهم جواب بازى بالا:

1- عصبى، شديدا حسود، ظاهر و باطن كاملا متفاوت، اصرار به خوب نمايى دارند اما ذات خوبى ندارند، بلدند مردها رو رو يك انگشت رو بچرخونند، دوستانشون بعد از يك مدتى ازشون زده ميشن اما شوهرانشون هم بهشون وابسته ميشن و هم در اثر كش و قوس اينها گيج ميشن، اصولا خنده هاى عصبيشون بيشتر از خنده هاى واقعيه، آقاى دكتر ميگفت كار كردن با پرستاران و پزشكان كوچولو مصيبته سر هر چيزى خودشون رو ميندازن وسط و ميخوان ادعا كنن كه چيزى سرشون ميشه در حاليكه اغلب هم نميشه، تمايل به داشتن بيشتر از 2 بچه، دستپختشون چه خوب باشه چه بد آشپزى ميكنند.


2- آدمهاى شديدا بى خيال، همه چى به من چه، اغلب شل و ول، در 6 شديدا خودراى و زورگو هستند، معمولا وقتى لبخند ميزنند آدم نميفهمه لبخندشون يعنى چى، بى تفاوتى، ريلكسى يا شادى يا غم، بيشتر وقتها منزوى و گوشه گير و كم حرف، حد اكثر 2 بچه، در آشپزى بسيار تنبل و بى حوصله معمولا همه چيز رو سر هم ميكنند، بيشتر از اونكه عصبانى بشن قهر ميكنند


3- به هر حال سمنانيها ميگن ( شايد جاى ديگه اى ها هم بگن نميدونم ) آدم قد كوتاه نصفش زير زمينه، كلا آدمهاى قد كوتاه جنسشون كمى شيشه خرده داره. اما اين گروه لجباز، حسود و دو به هم زن هستند، اصولا 2 تا بچه، داراى دستپخت نسبتا خوب و مقيد به آشپزى، زبون دراز و بى پروا جواب ميدن به طرف مقابل، اصولا پايبند مرام و منش نيستند

4- ظاهر و اخلاقشون جوريه كه معمولا باعث جذب آدمها ميشن، گاهى وقتها بدجنسيشون گل ميكنه ، هميشه اينجورى نيستند اما بدشون نمياد يك انگولكى بكنند، شديدا به سر و وضع خودشون ميرسند و هميشه موهاى مرتب دارند و توى دستهاى تپلشون هم انگشتر و وسايل زينتى ديده ميشه، معمولا مانيكور يادشون نميره، حد اقل 2 بچه، آشپزى خوب، تميز، گاهى وسواسى، شوهردارى درجه 1، اصولا خوب دستور ميدن، كم عصبى ميشن

5- همه چيزشون نرماله، كلا با حال هستند

6- بسيار با مسئوليت، اصلا بدجنس نيستند، دل صاف و مهربون، آدمهاى خوش ذات، زحمتكش، ذاتا انسان دوست، به گفته آقاى دكتر بهترين ويده آل ترين پرستاران به خصوص در جايى كه احتياج به حوصله هست مثل بيماران خيلى پير يا بچه ها اين گروه بهترين نقش رو ايفا مى كنند، بر خلاف سايز بزرگشون تمام كارهاشون رو بسيار ظريف و دقيق انجام ميدن، و معمولا بين 3-5 بچه دارند، نمونه كامل زن فداكار و با گذشت هستند، من از توصيف اينها ياد زن امير جعفرى ميفتادم اسمش رو يادم نيست چى بود ، منظورشون اون هيكلى بود !لطفا اسمش رو برسونيد.

7- اينها از بيرون جذابترين زنها براى مرد هستند اما در واقع و موقع عمل گاهى خيلى خودخواه و سرد برخورد ميكنند، اصلا تمايلى به بچه ندارند، از آشپزى فرار مى كنند، بد ذات نيستند، اگر عصبانى باشن اصلا تظاهر نميكنند و الكى نميخندن، اما اگر بخندن جدى از ته دل هست. اصولا ظاهرشون جدى و بى احساس ممكنه به نظر بياد اما باطنا آدمهاى احساساتى هستند



فقط فراموش نكنيد كه اينها اظهار نظرات آقايون بود هر چند كه من با 75% موافق بودم، اما جدى نگيريد و بريد پست بعدى رو بخونيد، لبخند بزنيد، نسخه كلى واسه هيچى نميشه پيچيد.






یه ماچ داد و دمش گرم [ 66 ] | پنج شنبه 11 تير سال 1388 | 4:59 AM | مرجان


خوب اون 5 نفرى كه اسمشون رو تو اين پست نوشته بودم كه سوال كاملا مشابهى داشتند، الان ميخوام سوالشون رو جواب بدم، اين سوالات با 5% بالا و پايين به خاطر شرايط سنى و تحصيلى، 95% مابقيش اين بود كه:

در جريانات اخير شديدا كتك خوردند و شكستگى و آسيب جدى دارند  آيا ميشه از طريق پ/ن/ا/ه/ن/د/گ/ى  س/ى/اث/ى اقدام كنند با توجه به اين موارد؟

من اين رو مجبور شدم از اون آقاى وكيل كانادايى بپرسم كه آفيسش نزديك به ما است و از كلاينتهاى آفيس هم هستند، اين آقا اولش كه قبل از اينكه جواب من رو بده گفت اصلا شما تو ايران ، آدم راضى هم داريد، اينجا ميان از كانادا ناراضيند، ايران هستند ناراضيند، ش.ا.ه بود ناراضى بودند، م.ل.ا آوردن ناراضيند، و در آخر اضافه كرد كه من فكر كنم اگر به هر كدوم از مردم ايران يك سرزمين مستقل بدن كه خودشون همه كارش باشند باز همون آدم بر عليه خودش قيام كنه، و با عصبانيت ميگفت، من اينجا مشترى ايرانى دارم تا بهش ميگم بر اساس قوانين اينجا نميشه ، ميگه MY COUNTRY ! فلان، ماى كانترى بهمان، منم كه دم به دم لبخند گشاد تحويلش دادم تا آخرش جواب سوالم رو بگيرم.  ( به جان خودت و مادرت اين بند رو فقط براى تو نوشتم كه بياى فحش بدى بگى وكيل اجنبى غلط كرده راجع به مهد تمدن نظر داده خواستم بگم پوزه ات رو وجب كردم!!)

و اما جواب، براى اينكار بايد مستقيما با جريان در ارتباط باشيد و شخص شما از نظر جانى امنيت نداشته باشه ، چون الان جمعيت زيادى در اين حالت هستند و قرار نيست كه همه بتونند از اين طريق بيان. مثلا مثلا مثلا مثلا ( هزار بار گفتم مثلا، منظورم اين نيست كه اين آقا ميخواد اينكار رو بكنه ميگم مثلا ) اين آقاى دكتر كه بالاى سر ن.د.ا بوده، و اومده تو BBC به اف.شا گرى و اولش ميگه كه شايد من به دليل اين مصاحبه ديگه نتونم برگردم به وطنم، اين يك مورد خاص هست كه ميشه احتمال قوى داد ( منظورم اينه كه دولتهاى خارجى اين احتمال رو ميدن ) كه اين آقا اگر بخواد برگرده ممكنه با مشكل مواجه بشه. پس اين كيس بالاى 95% احتمال قبولى داره. اما اينكه هر كى رفته كتك خورده بخواد اينكار رو بكنه نه.

اما توضيح كلى در باره پ.ن.ا.ه.ن.د.گ.ى ( بذارين مختصرش كنيم بگيم پ ، پ.م يعنى مظحبى، پ.س يعنى ثياصى )  اينه كه براى اينكار احتياج به يك CASE نويس خوب هست تا وكيل. يعنى كار اصلى اون كيس نويس ها هستند، كه ميتونه باعث برنده شدن يا باختن بشه. اين آدمها معمولا تكليفشون رو روشن مى كنند كه ميخوان با چه كشورى كار كنند و معمولا براى چند كشور قبول نمى كنند، مثلا يكى كه براى ايرانيها اين كار رو ميكنه ديگه همينه ( محدوديتى نداره اما اصولا اينجوريه ) دليلش هم اينه كه بايد از تمام اخبار و وقايع اون كشور لحظه به لحظه با خبر باشند، چون مثلا ايران هميشه كه اينجورى درگيرى نيست، مثلا از متقاضى ميپرسند كه آخرين محل سكونتت كجا بوده؟ يا مثلا آخرين مسافرتى كه رفتى كجا بوده، و بر اساس اون موقعيت  در همون زمان بايد يك كيس درست كنند. يك مثال خيلى ساده بگم ، خانمى اومده بودن اينجا كه در يكى از روستاهاى اطراف شيراز پرستار بودند، اونجا در همون زمان قتلى انجام شده بود كه خبرش در روزنامه هاى محلى چاپ شده بود، و اين كيس نويس اومده بود گفته بود كه چون اين خانم پرستار قاتل رو ديده ميخواستند بكشنش، و دليل مدرك همزمانى اشتغال اين خانم در اون روستا و روزنامه هاى محلى كه دقيقا همزمان بودن و يك سرى چيز هاى ديگه هم چاشنيش كرده بود و كيس اين خانم با اولين جلسه دادگاه انجام شد. اينه كه ميگم كيس نويس ها بايد خيلى حواسشون جمع باشه و معمولا از هيچى غافل نمى مونند راجع به وقايع.

اما براى هر مدل پ 3 بار دادگاه تشكيل ميشه، يعنى مثلا در دادگاه اول قاضى قانع نميشه كه اين دلايل كافيه و خطرى طرف رو تهديد ميكنه، فرصت دوباره ميده و در نهايت فرصت سه باره و اگر بعد از سه بار قانع نشد ديپورت ميشن به كشور مبدا. توجه كنيد كه اصولا كسانيكه ميان اينجا و براى آمريكا يا كانادا تقاضاى پ ميكنند هيچكدوم مستقيم از ايران نميان، كشورهاى مختلفى مثل يونان، تركيه، قبرس، تايلند، هند، اخيرا در مقياس شديد، هلند و بلژيك و جاهاى ديگه هستند و دولت كانادا اونها رو ديپورت ميكنه به كشور مبدا مثل همون يونان يا هر كدوم ديگه. اين روز ها در كانادا متاسفانه قوانين ديپورت خيلى بد شده، اصلا شوخى ندارند، قبلا اينجورى نبود، من كسى رو ميشناختم كه بعد از حكم رسمى ديپورتش هم 3 سال اينجا زندگى كرد و بعد از طريق ازدواج موندگار شد، اما اين روز ها كمى زيادى پا پيچ ميشن اگر در فرصت تعيين شده كشور رو ترك نكنى. آمريكا اين مشكلاتش خيلى كمتره و در نتيجه براى اين موضوع مقصد بهتريه مخصوصا براى كسانى كه كيس خاصى ندارند و ميخوان احتمالا كيس دروغ براشون درست بشه ، چون آمريكا هنوز هم در ديپورت سخت نميگيره و حتى يك نفر بعد از دريافت حكمش هم ميتونه تا سالها بعدش زندگى كنه اونجا.

حالا تريك هايى هم وجود داره مثلا اگر دادگاه اول رد شد ، طرف بتونه بره مخ يك دختر مقيم اينجا رو بزنه كه در مورد پسرهاى خوش تيپ خيلى كار سختى نيست و بتونه يكسال باهاش زندگى كنه كه در اون شرايط اگر حساب بانكى مشترك داشته باشند، يا دارايى مشتركى داشته باشند مثل خونه كه به اسم هر دو تا باشه، و در حالت پيشرفته اگر بچه داشته باشند به عنوان COMMON LAW به حساب ميان و دختر ميتونه پسر رو اسپانسر كنه، يعنى احتياج هم نيست كه حتما ازدواج رسمى بشه اما اگر اين دختر بخواد 100 سال هم پسر رو نگهداره بدون اينكه اسپانسرش كنه ميتونه بستگى به بدجنسى دختره داره. شرايطش در سايت CIC هست، كه من يك تيكه اش رو اينجا كپى پيست ميكنم بقيه اش رو ميشه از سايت پيدا كرد. خلاصه كه اگر هم رد شدين، اين هنوز يك راه باقيمانده هست، اصرارى هم نيست از تو شهر زن بگيريد بريد استانهاى ديگه ايالات ديگه سرخپوستى چيزى بالاخره درست ميشه ، آقايون ايرانى هم كه استاد بهانه و دور زدن و در رفتن، يك بهانه بتراشيد و بزنين به چاك !!!! ( خيلى بدجنسى اگر اينكار رو بكنى، خيلى بى وجدانى به خدا ، نكن )

You are a common-law partner—either of the opposit 6  or same  6 —if

you have been living together in a conjugal relationship for at least one year in a continuous 12-month period that was not interrupted. (You are allowed short absences for business travel or family reasons, however.)

You will need proof that you and your common-law partner have combined your affairs and set up a household together. This can be in the form of:

  • joint bank accounts or credit cards
  • joint ownership of a home
  • joint residential leases
  • joint rental receipts
  • joint utilities (electricity, gas, telephone)
  • joint management of household expenses
  • proof of joint purchases, especially for household items or
  • mail addressed to either person or both people at the same address.

اما پ.م : الان كه كانادا خيلى سخت گير شده تو اين موضوع ، عملا كسانيكه از اول و اصلشون مسيحى بودن كه اصلا قبول نميكنند به عنوان كيس خاص. اما اگر كسى بياد بگه من از م/س/ل/م/و/نى اومدم به مسيحيت و اين جرم داره اونوقت يه چيزى كه اينهم ديگه دست ايرانيا رو شده و ميدونن كه اين نقشه قديمى و سوخته است. اما يهوديت و ب/ه/ا/يى/ت كاملا حسابش جداست ، كه در مورد دومى آمريكا بسيار بسيار مشتاق تر و راحت تره ، اما اينجا هم شدنيه، مخصوصا چند وقت پيش بود كه تو نجف آباد اصفهان مشكلاتى پيش اومده بود همه كيس ها رو برنده شدن. ضمن اينكه هر دو گروه كه گفتم شامل انجمنهاى خاص خودشون هم هستند و ساپورت بسيار خوبى دارند، در مورد يهوديت هم كه چون كار راحتى نيست كه به راحتى به اون دين در بيايى نميتونين ادعايى بكنين.

پ.ن

امروز ( دوشنبه ساعت 3:30 به وقت تورنتو كه ميشه 12 شب به وقت تهران ) كه از اون روز هاى خيلى بيزى هم بود چون دد لاين كورپوريشن هاى زيادى فردا هست و جرات نفس كشيدن هم نبود، من اومدم رو اينترنت.......................................................................................
.................................................................................
..............................................................................................
..............................................................................................
.........................................................................................
.....................................................................
. اين وسط فقط آرمين  بنده خدا تا 1.5 شب بيدار بود اينم يك بوووس خوش آب و رنگ با طعم توت فرنگى براى آرمين عزيز .

 



یه ماچ داد و دمش گرم [ 29 ] | سه شنبه 9 تير سال 1388 | 7:51 AM | مرجان


اين فايل PDF رو گذاشتم اينجا اما يادم اومد كه حدود 4-5 تا پست راجع به اجاره خونه و خريد خونه هم بود كه چون اطلاعات شخصيم توش بود و با بعضى از هموطنان خيلى با فرهنگ روبرو شده بودم از وبلاگ پاك كردم اما جاى ديگه نگه داشتم اونها رو هم بعد از اديت كردن ميذارم اينجا، همه اش درباره خونه بود.

تا بيام جواب سوال اون چند نفر رو بدم.

پ.ن

اين روز ها شديدا به ميزان اهميتم در وبلاگستان پى بردم و اينكه جدى جدى مهره اثر گذارى بودم و خودم خبر نداشتم اما با اين پستهايى كه به خاطر موضوع انتخابات اينور و اونور درباره خودم ميبينم هر چند حاوى حرفهاى ركيك و تحليلهاى تخمى، و اينكه نويسنده هاى اونها چقدر حرص خوردن و وقت گذاشتن كه پشت سر من بنويسند شديدا قند تو دلم آب ميكنم چون خيلى ها بودن كه مثل من نوشتند اما هيچكس نقدشون نكرد، كارى هم به كارشون نداشت، اين نشون ميده كه مرجان واسه خودش مرجانيه:)))) الان سراسر خود شيفتگى و افتخار هستم نسبت به خودم، ممنونم از همه كسانى كه وقت گذاشتند مخصوص من كه نقدم كنند و فحش بدن، مرسى :))))



در حال گشت و گذار تو آرشيو وبلاگ رسيدم به اين پست كه پارسال براى روز مرد نوشته بودم ، براى جبران پست نداشتن امشب اينو كپى پيست ميكنم اينجا ممكنه خيلى ها قبلا خونده باشن

اى از نظر ها غایب
اى رویاى گم گشته
اى که نه در خواب و نه بیدارى یاراى یافتنت نیست
اى که فقط نامى از تو به جا ماند و دیگر هیچ
اى قهرمان رویاهاى دور دست
اى که در هفت آسمان نایابى
اى که در زیر هیچ سقفى
معبر هیچ شهرى
زیر هیچ آسمانى وجود ندارى
اى موجود افسانه اى
اى کابوس خیال
اى همیشه برنا
اى همواره دانا
اى همیشه سکصى
اى هنرپیشه حاضر در هر معرکه
اى فرهنگ لغاتت شامل دودره و دو دوزه و تلکه
اى هرگز مقصر
اى همیشه مدبر
اى مظهر ادعا
اى نشان غرور
اى براى مادرت مایه سرور
اى از زیر بار مسئولیت در فرار
اى پدرت را سمبل افتخار
اى رساننده همسرت به مرحله انتحار
اى من از شنیدن نامت در انزجار
اى سوزاننده باسن نسوان
اى آتش زننده قلب و جان
اى مرد نامرد

روزت مبااااااارررررک





یه ماچ داد و دمش گرم [ 52 ] | دوشنبه 8 تير سال 1388 | 7:47 AM | مرجان

خروجی وبلاگ